سه‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1388
تحلیلی روی یک ایمیل به نام: ازدواج یعنی همین.
سلام

امروز ایمیلی خوندم که نوشته بود:

....

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
 استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟
 شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
 استاد پرسید: چه آوردی؟
 و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندمزار رفتم.
 استاد گفت : عشق یعنی همین!
 شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
 استاد به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
 شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
 استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.
 استاد باز گفت: ازدواج یعنی همین

.....

اما من موافق نیستم!

چرا؟

چونکه، عشق واقعی این نیست که بین همه ی خوشه ها بگردی و نگاه کنی و امتحان کنی تا بتونی پرخوشه ترین رو برای خودت بچینی، آخرش هم به طمع خوشه ای پر بار تر دست خالی بممونی.

عشق واقعی عشقیه که با یک دونه ی گندوم، خوشه خوشه گندم برداشت کنه.

یعنی عشق زاینده ی عشقه، نه اینکه یکباره ایجاد شود و یا باشد و شما برای خود بچینی


ازدواج هم  مثل انتخاب درخت نیست، چرا که بلندی هر درخت بستگی به شخص انتخاب کننده و حتی خود درخت دارد، بلندترین بودن درخت، ملاک خوب ترین بودن و بهترین انتخاب بودن را ندارد

اگر در ازدواج با شناخت کامل پیش برویم، و انتخاب بر اساس معیار های درست باشد، می توانند هر دو درخت تا بی نهایت، باهم، رشد کنند، چراکه می توان حتی از یک نهال کوچک و ضعیف قوی ترین درخت ها را پرورش داد.


نمی دونم چرا ایرانی ها بجای برورش دادن فرهنگ و اعتقادات قوی کشور بافرهنگ و قشنگمون ایران، سعی می کنند با پیچیده کردن و پیچوندن مسائل، ایمیل های قشنگی بسازند، که آخرش باعث ایجاد یک فرهنگه غلطه ... میشه، که هیچ کسی نمی فهمه از کجاها شروع شده و چقدر مضر هست!