یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388
مردم کشورم هنوز حتی خود را نشناخته اند چه برسد به هم را ...!

سلام علیکم:


توی خیابون ها توی پست های سایت های مختلف و مخصوصا دانشجویی، حرف هایی می شنوم و میخونم که واقعا خیلی تاسف می خورم.


مردم کشورم روزگاری به آریایی بودن خوب می بالیدند، خدای یکتا را پرستش می کردند و حاکم جهان بودند. حاکمانی که حتی تاریخ شناسان قبل بدون در نظر گرفتن دین و آیین و مسلکشان از بزرگواری آنان با حسادت تمام تعریف می کنند.


حیف که فراموش کردیم از یک خون و گوشت هستیم، فراموش کردیم که فقط این دنیا نیست و فقط ما هستیم که قضاوت می کنیم، و قاضیِ دیگری نیست که عادل تر باشه.

خدا به پیغمبرش میگه ..... تا زمانی که بین شما حکم و قضاوت کنم...... یعنی همه چیز به اینجا ختم نمی شه.


اما حیف مردمان دوست و دشمن خودشون رو به داشتن ریش و انداختن لباس روی شلوار و بستن کروات و قبول نشدن فکر و تفکر و اعتقادات خودشون و صد تا ظاهر بینی پوچ و بی اساس و تادرست تشخیص می دهند.


اینان مردمانی نیستند که کهن ترین تاریخ ها را دارند، قانون مدارانی نیستند که بر سنگ قانون حک می کردند و بر تخته جمشید می کوبیدند.


حیف و صد حیف و افسوس که کشور را سپرده اند به پوچی های محض بی خدا و وجدان و  شدند بازیچه ی افکاری که از خانه ی انکبوت هم سست تر است.


الهی یا ربنا، اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ